دهم کی میشه؟

+آجی تو مثلا بخوای من یه چیزی برات بخرم، دوست داری چی بخرم؟

-خودت تنهایی بخری؟

+نه با مامانم بخرم. حتی می‌تونم یه چیزی بکشم.

-خب من ترجیح میدم تو یه نقاشی برام بکشی، تا چیزی بخری.

[بعد از لحظاتی سکوت]

+امممم. آجی دهم کی میشه؟



+واقعا چی لذتبخش‌تر از این، که جوجه ترینِ این عالم بخواد تو رو با هدیه‌ی مناسبتی خوشحال کنه؟ پیشش به روی خودم نیاوردم که یادمه دهم چه مناسبتیه، بذار فکر کنه خیلی زرنگه و یه کاری کرده من نفهمم :)))

۱ نظر ۳ لایک

شغل: مامان شدن!

پسر خاله‌ی هشت ساله خطاب به دختر خاله‌ی شش ساله: اگه تو مامان بشی٬ چه مامانی میشی!

دخترخاله: من که نمی‌خوام مامان بشم.

پسرخاله: هه! فکر کردی مامان شدن شغله که اگه نخوای نشی؟ همه‌ی دخترا مامان میشن٬ مگر این که خدا نخواد!


+یاد حرف استاد میوفتم که می‌گفت فکر نکنید بچه‌ها نمی‌فهمن. چرا که اگر ما بچگی خودمون رو با این نسل مقایسه کنیم به این درک می‌رسیم که یه چیزی مثل عقب مانده‌ی ذهنی بودیم نسبت به این‌ها!

۳ نظر ۴ لایک

لالا لالا گل آجی!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مدت دنیا، از نگاه یک طفل معصوم

مامان، خطاب به شوهر خاله: بابا بی‌خیال آقا فلانی! دنیا دو روزه!

پسر خاله (پسر همون شوهر خاله): خاله دنیا دو روزه؟! واقعن که! تا حالا هزار و سیصد و نود و چهار سال گذشته!

۲ نظر ۱ لایک
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان