کارگهِ کوزه‌گری

می‌کوبد تو را
و می‌سازد
می‌کوبد
ورز می‌دهد
می‌سازد...

اگر خوب از آب در نیامده باشی، از نو، از نو، از نو...

و این گِل ناچیز، عاشق جای انگشت‌های اوست، روی تنش، عاشق این بی‌چیزی و بی‌اختیاری.

۹ لایک
۲۱ اسفند ۲۲:۳۳ صحبتِ جانانه
بعضیا ولی نه کوبیده میشن و نه ساخته
خوشن
چرا؟

اونی که کوبیده نمیشه و ساخته نمیشه رها شده و این خیلی ترسناکه.

۲۲ اسفند ۰۰:۱۷ دختـرِ بی بی
ای جان...
چه زیبا...
 و این گِل ناچیز، عاشق جای انگشت‌های اوست، روی تنش، عاشق این بی‌چیزی و بی‌اختیاری
عاشق جان ... :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۳)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۴)
چوپان معاصرطور (۱۵)
ما اینجوری دیدیم (۱۲۲)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۷۸)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۸)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۷)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۴)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۸)
با توام (۱۲)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان