حلت می‌کنم عزیزم :)

آدم‌ها هر چقدر از کودکانه زندگی کردن فاصله می‌گیرن، یاد می‌گیرن به جای فرار از مشکلات، به جای حذف و بلاک و ریپورت و ایگنور و هیدن و دیس ایبل* کردن، وایستن مرد و مردونه با قضیه بجنگن تا حلش کنن.

بغض داره بزرگ شدن آدم‌ها، اما می‌ارزه.



* در کمال تاسف و تاثر و با عرض پوزش فراوان و علیرغم میل باطنی، مجبور شدم از عبارات اجنبی استفاده کنم برای ثبت کامل موقعیت :دی 

۲ نظر ۲ لایک
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان