به من هدیه بدید :)

یکی از بهترین نعمت‌ها قرار گرفتن در جمع یا هم‌نشین شدن با آدم‌های باسواد با روحیه‌ی انتقاد منصفانه است. جامعه‌ای که به خاطر کمبود اطلاعات، ترس یا بی‌تفاوتی مدام تو رو توی جهل و خطا تقویت می‌کنه و هیچ وقت اشتباهاتت رو گوشزد نمی‌کنه، جز بدبختی و پسرفت چیزی به بار نمیاره. وقتی دوستت و کسی که توی دایره‌ی اعتقادی توئه بهت تذکر نمیده، پای اصلاح خطاهات سفت نمی ایسته و دلسوز و خیرخواهت نیست، روزی دشمنت بهت تذکر میده که دیگه نه از سر دلسوزیه نه اصلاحش مایه‌ی سرافرازی. همینه که بزرگترهای ما میگن دوست تو اونیه که بدی‌هات رو یواشکی تذکر میده. اونی که فقط از ما تعریف می‌کنه و روی بدی‌هامون حساس نیست، بدون این که بدونه داره بزرگترین خیانت رو می‌کنه؛ چیزی که من بهش میگم سیستم خیانت رفاقتی!

۱ لایک
جالبه که جامعه رو قضاوت میکنین میگین در جهل و جهالتن. بر چه مبنایی خودتونو خردمندتر از همه‌ی کسانی میدونین که آزادانه بدون سربار دیگران بودن دارن هدف خودشونو دنبال میکنن.
متنای شمارو که میخونم یه حس خودبرتر پنداری مذهبی توش موج میزنه.
مذهبی که هیچ بویی از علم نبرده تنها بر پایه توکل به خدا! منتظر فولان روزه.
لااقل از کسی که عمرش رو صرف شناختن دنیای خودش و خودش کرده بالاتر نظر ندین شمایی که نهایت کتاب خوندنتون همون چندتا کتاب دعاست ولاغیر

سلام علیکم. خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و با این دقت متن‌های بنده رو خوندید و خوشحالم که انتقادتون رو هم نوشتید. قطعا به بنده کمک خواهد کرد ان شا الله. :)


اما چند نکته: منظور بنده از جامعه لزوما بزرگترین اجتماع انسانی نیست٬ همین جامعه‌ی کوچکیه که توش زندگی می‌کنم٬ محیط دوستانه و دانشگاه و محل کار و ... و منظورم از تقویت جهل نه لزوما جاهل بودن آدم‌های اطرافم -خدایی ناکرده- که کم کاری توی تذکر اشتباهات بوده. که احتمالا باعث سو تفاهم شما شده اشاره‌ی دقیق نشدن بهش.
این که اسم و آدرس نگذاشتید برای بنده معانی مختلفی می‌تونه داشته باشه٬ یکی ش اینه که من رو نمی‌شناسید و اگر می‌شناسید مطمئن نیستید که چه واکنشی نشون خواهم داد با خوندن این کامنت. قطعا اگر آدرس دیگه‌ای بود٬ به دستتون تشکر و سپاسگزاریم رو از انتقادتون می‌رسوندم.
در مورد این که مطالب من بویی از علم نبرده تصدیقتون می‌کنم٬ قلبا چنین تصمیمی هم نداشته و ندارم که خیلی اهل فضل به نظر برسم! این خط خطی ها بیشتر جنبه‌ی ثبت حال و احوال داره تا آموزش و اظهار فضل کردن. برای این موارد علما و بزرگانی هستند که قطعا ما اگر تمام عمر بدویم هم به گرد پای حضرات نمی‌رسیم.
منظورتون از «فولان» روز رو نفهمیدم اما مطمئنم بنده رو نمی‌شناسید که طرز تفکرم درباره‌ی توکل رو نمی‌دونید.
نکته‌ی آخر هم این که اگر به قول شما حس خود برترپنداری در من هست٬ امیدوارم شما دعا کنید خدا از سر تقصیرات بنده بگذره. :)


باز هم ممنون و متشکر از وقتی که گذاشتید و نظری که نوشتید و «هدیه‌»ای که دادید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۰)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۷)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۸)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان