از حرکتی که می‌کنیم

از وقتی برگشتم از کلاس دارم فکر می‌کنم چی میشه بعضی آدم‌ها به جایی می‌رسن که پشتشون از بار مشکلات داره خم میشه ولی می‌ایستن و دیگران رو هم امر به ایستادگی می‌کنن؟ چی میشه که استاد از شدت ناراحتی نمی‌تونه فلان خاطره رو تعریف کنه اما جوری با ما از خسته نشدن حرف می‌زنه که احساس می‌کنیم باید پاشیم و کاری بکنیم و می‌تونیم اگر بخوایم؟ از وقتی برگشتم دیگه اون آدم چند ساعت قبل از کلاس، که داشت دق می‌کرد از غصه‌ی کاری از دستش برنیومدن نیستم. دلم می‌خواد بلند شم. دلم می‌خواد با همه‌ی توانم بدوم. واقعا کار سختیه، برای هدفی که داریم از خواب شب هم بزنیم؟ شدنی نیست که به خاطر دین و اعتقاداتمون، از آبرو و اعتبار خودمون خرج کنیم؟ من از رفتار استادم یاد گرفتم که اگر قدر مسئولیتمون رو بدونیم می‌تونیم از کنار سختی‌هاش به راحتی بگذریم.


راستی، چقدر باید دعا کرد برای آدم‌هایی که به ما انگیزه‌ی تلاش میدن، برای آدم‌هایی که به خاکستر ما می‌دمن تا بلند شیم و تاریکی‌ها رو نابود کنیم، تا حق مطلب ادا شه؟

۵ لایک
۱۴ دی ۰۰:۱۴ صحبتِ جانانه
نعمت بزرگین اینان
۱۴ دی ۱۷:۱۰ حجت پناه زاده
خدا امثال این استاد رو زیاد کنه ....

الهی آمین

۱۵ دی ۱۰:۰۱ أَنَا یَمَانِیٌّ
آفرین

سلام
من یه مقداری از پست هاتونخ رو خوندم :)خیلی حرفای خوبی میزنید
کلاسی ک ازش حرف میزنید کلاس خود سازی هست؟
میشه بگید کلاستون کجاس؟
من هم دنبال ی استاد خوب هستم ک زندگیم یکم جهت دار تر بشه از بی تحرکی خسته شدم
شما میتونید راهنماییم کنید؟

سلام

سیر مطالعاتی شهید مطهری هست اون دوره. توی دانشکده‌ی علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشه. البته الان پذیرش ندارند تا حدود یک سال بعد، اما با استادمون توی لینک اول پیوندها می‌تونید آشنا بشید :)
یه چرخی هم توی سایتشون بزنید بد نیست. :)

ممنونم @-}--
۲۳ اسفند ۰۹:۴۷ راهی به سوی نور
استاد غلامی....
آخی...
عالی هستن ایشون...
عالی...
با اون تیکه کلامای خاص خودشون! چه بسا.‌‌..

:)

خدا حفظشون کنه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان