باغ بان

*

ما آدم ها همه دانه‌ایم؛ دانه‌هایی مختار و عاقل. باغ‌بان دلسوز و مهربانی داریم که تک تک انتخابمان می‌کند و به نوبت توی خاک می‌گذارد تا ببیند در فرصت چند روزه‌ی حیات با خود چه کرده‌ایم. اگر خودمان را تلف نکرده و استعداد رویش را از خودمان نگرفته باشیم، در بهار واقعی سربلند و سبز می‌شویم. کاش یادمان بماند که زنده بودن در این است که برویم. کاش بی قراری ها جایش را بدهد به تلاش بیشتر.


**
عمو هم یک دانه بود. امروز او را کاشتند،تا روز اول بهار در دنیای دیگری جوانه بزند.



پ.ن: میگن: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد :)

۲ لایک
خدا بهتون صبر بده...

سلامت باشید

۳۰ اسفند ۰۲:۰۶ احمد احمدی
چرا به دانه انسانت این گمان باشد...

صبر جمیل ان شاءالله

یاد این تعبیر مولانا نبودم. احتمالا در پس ذهنم همین مدفون بوده که با دیدن این اتفاق جوانه زده.

تشکر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۵)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۷۱)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۴)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۱۱)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان