ما را نبود دلی که کار آید از او ...

آدمی گاهی می‌شکند

گاهی می‌ریزد

گاهی چنان می‌افتد که روی پا ایستادن آرزوی دور بشود برایش

خدا را شکر!

.

.

.

این آدمی که او می‌شناخته و ما هم شناختیم

اگر نریزد

اگر ناامید نشود از راهی که صحیح و سالم داشته می‌رفته

گم می‌کند خدا را ...

.

پ.ن: یک‌جای مصحف شریف هست، در مورد آدم‌هایی صحبت می‌کند که همان لحظه که طوفان گرفتارشان می‌کند موحد می‌شوند و می‌خواهند همه‌ی کوتاهی‌ها و کم‌کاری‌ها را جبران کنند! کاش ما هم انقدر خودمان را خوب می‌شناختیم که تو می‌شناسی خدا ...

۲ لایک
۰۹ فروردين ۱۷:۲۵ سائلِ معنا

شاید برای همین فرمودن: البلاءُ لِلوَلا

بلا ابزاری هست تا اهل ولایت آن طلب گمشده درونشان را بازیابند...

 

تا به مصائب و بلایا گرفتار نشوند قیودی که خودشان در ذهن ساخته اند مانع از وصال حق میشود...

 

مطلبتان عالی بود... اگر اجازه بفرمایید در لینک پیوندهای روزانه ام قرارش دهم

سلامت باشید. ایرادی نداره.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۰)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۷)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۸)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان