شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیوفتد

حال آن پسرِ نازپرورده‌یِ ژیگولِ فرمانیه نشینِ آدیداس‌پوشی را دارم، که صبح شکست عشقی خورده بود و بدون این‌که کسی را خبر کند کوله‌اش را برداشته و با یک هواپیما خودش را تا ظهر رسانده بود مشهد.

با این تفاوت که به هزار دلیل نمی‌توانم خودم را با یک هواپیما تا ظهر برسانم مشهد.

من از آن پسرِ ژیگول طفلکی‌ترم.


پ.ن: خیال کن که غزالم

۲ لایک
سلام بسیار زیبا
عالی
منم خیلی دلم زیارت میخواد
اخی .....
چه خوبه که وقتی دلم نور میخواست..، 
این نوشته روزیم شد : )

:***

خدا رو شکر!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان