حتما صبح نزدیک است :)

هیچ شعب ابیطالبی

هیچ سختگیری و محدودیتی 

بی‌دلیل نیست

اگر خوب صبر کنیم

اگر قدر محدودیت‌ها را بدانیم

شاید به زودی بتوانیم به شادی و سرور بخوانیم:

«انا فتحنا لک فتحا مبینا...»



لازمه‌ی هر فتحی، رد کردن راه پر پیچ و خم صعود است.

۳ لایک
۰۴ خرداد ۰۲:۰۶ صحبتِ جانانه
درباره ی جامعه مون نوشتید؟

یک حس و حال شخصی است

منتها
هیچ محدودیتی ندارد برای هیچ برداشتی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان