رفیقانه (2)

تو احتمالا که نه، حتما می‌فهمی این گزشِ عمیق را، این که ناگهان از غیب به قلب آدمی اصابت می‌کند و در رگ‌ها به خودش می‌پیچد و همه جا را در می‌نوردد تا برسد به گلو و چشم.

و تنها تو می‌نشینی و با من بغض به گلو و چشمت می‌دود و می‌ریزد. از بغض ترک خورده‌یمان نسیم ها دور می‌گیرند و طوفان بلند می‌شود به قصد جانمان، احتمالا یک شب تا صبح، یک صبح تا شب، یک هفته سراسر، از این همه کارِ نکرده و راهِ نرفته. تو می‌فهمی که این دو کلمه‌‌ای که آغازگر شق دومش نون است، چه حفره‌ی عمیقی در دلم ایجاد می‌کنند.


بیا و یادم بیاور «أتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر»* را، بگو تا من هم تکرار کنم که: «تو می‌پنداری که ذره‌ی کوچکی هستی؟ به حالی که جهانِ اکبر در توست».

بیا تا بعد از سبکیِ یک گریه‌ی طولانی، بلند شویم و کاری کنیم.


*امیرالمومنین علیه السلام فرمود

۲ لایک
۲۱ مرداد ۰۲:۳۲ پاک باخته
بغض عجیبی داره این دو نوشته ی آخرتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان