عجایب خلقتی دیدم در این درس!

از وقتی پایان نامه‌ی کارشناسیم رو در حالی ارائه دادم که کار عملیم، یک ساعت قبل از ارائه تموم شده بود و سی ثانیه قبل از ورود داورها تازه داشتم فکر می‌کردم باید بهشون چه توضیحی بدم، فهمیدم هیچ ارائه‌ای توی دنیا اونقدر جدی نیست که بابتش استرس بگیری! بالاخره می‌گذره. حالا فردا ارائه‌ی حسابداری دارم و هنوز پاورپوینتم هم آماده نیست.


پ.ن: خوشحالم؟ نه! تا ظهر امروز تقریبا مثل یک مرغ سر کنده دور خونه می‌گشتم که راهی پیدا کنم برای رفتن به کرمانشاه. راهش و اجازه‌ش که پیدا شد تصمیم گرفتم که نرم و هی حرص و جوش خوردم که چرا کمک‌های اولیه یاد نگرفتم و چرا مرد نیستم!

پ.ن۲: مصدومان کرمانشاه به بعضی شهرها مثل تهران منتقل شدند. شاید رفتن آدم‌های اضافی به اون منطقه خیلی هم مفید نباشه، اما اگر سری به بیمارستان‌ها بزنید، شاید بتونید با رعایت عزت و احترام مردم، کمکی بهشون بکنید.

۲ لایک
۲۴ آبان ۲۲:۵۹ پاک باخته
چقد خوبه که آقایون انقدر آزادند
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان