مراقب مادِربُردِ زندگی‌ات باش، نسوزد!

یک روزی اینجا، هی تنبلی می‌کنی و از فایل‌های لپ تاپت، با این که نیازشان داری یک آپ نمی‌گیری و هی امروز و فردا می‌کنی و به خیال این که اطلاعاتت توی هارد D ذخیره است و طوریش نمی‌شود، دسته بندی و مراقبت و محافظت نمی‌کنی و یکهو لپ تاپت دیگر روشن نمی‌شود و زنگ می‌زنند و می‌گویند: «یک جوری خراب شده که هیچ کدام از اطلاعات دیگر در دسترس نیست.» درست توی روزی که خیلی از آن‌ها را می‌خواهی و کارت بهشان گیر است، دیگر نیستند که کمکی کنند.

یک روزی هم آنجا به خودت می‌آیی، می‌بینی از هیچ کدام از کارهایت بک آپ دل قرص کنی نگرفتی و به خیالت که جایش امن است، هی روزها را سپری کرده‌ای و ول گشته‌ای! و درست وقتی حتی یک کار خوب، نجاتت می‌دهد هیچ کدام از کارهای خوبی که کرده‌ای، دیگر نیستند که کمکی کنند. چه پایان غم انگیزی.


پ.ن: مصحف شریف به زبان ساده می‌گوید: می‌خواهید شما را به خسارت دیده ترین آدم‌ها راهنمایی کنم؟ آن‌هایی که اعمالشان تباه شده و تصور و توهمشان این است که در حال انجام کارهای خوبی هستند و دیگر عاقبتشان تضمین است! (۱۰۳ و ۱۰۴ سوره‌ای مبارکه‌ی کهف را بخوانید، به این ترجمه‌ی شاخ شکسته‌ی بی‌خود من بسنده نکنید)

۲ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان