از راه رفته سخن می‌گویم!

آدمی که هیچ ریسمانی برای چنگ زدن نداشته باشد، امن نیست، چون در حال دست و پا زدن است و چون اولویت‌هایش در لحظه جابجا می‌شود، احتمالش می‌رود برای نجات خودش دست به یقه و دامن این و آن هم ببرد و لاجرم آن‌ها را هم غرق کند. ناامیدی بدترین مرکب برای آدمی ست، نه ترمز دارد نه کیلومتر شمار و نه دنده و فرمان. اما چرخ دارد و گاز و آدم را می‌برد و می‌برد تا با سر بکوبدش به در جهنم و همانجا ماموریتش را تمام کند.

شاید به همین خاطر خدا بعد از شرک، ناامیدی از رحمتش را در زمره‌ی نابخشودنی‌ها قرار داده. هیچ چیز بدتر از فراموشی امید نیست. مراقب امیدهایمان باشیم و اگر به هدایت و اصلاح آدم‌های ناامید دورمان نداریم، خط قرمز دورشان بکشیم و به دعای از راه دور در حقشان بسنده کنیم و اگر خودمان ناامیدیم، زودتر یک ریسمان یا شاخه یا تنه‌ای برای وصل شدن پیدا کنیم، که این درد هر چه بیشتر بماند، مرداب‌تر می‌شود.

۵ لایک
ممنون، قابل تامل بود🌷
۰۵ ارديبهشت ۰۸:۱۵ صحبتِ جانانه
حق
۱۲ ارديبهشت ۱۶:۲۲ فرزند انقلاب
واعتصموا بحبل الله ...
ممنونم از مطلبتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان