آخرین سرباز هم آمد

امروز در آن خانه همه خوشحال اند، همه می خندند، اصلا خنده از سر و دوش خانه بالا می رود و از پنجره ها بیرون می ریزد. آن خانم که اسمش رباب است، آن خانم خوب و مهربان، امروز صاحب یک خبر برای تاریخ است: دردانه ی وتر الموتور، آخرین علی از فرزندان حسین(ع)، علیِ اصغر به دنیا آمد. این دردانه یک پیام دارد: آخرین و جوان ترین سرباز هم به دنیا آمد. یعنی بگوش ای اهل عالم! اگر منتظر شنیدن صدای پای قافله ی کربلا بودید تا به آن بپیوندید، بشتابید که شش ماه دیگر محرم است...


پ.ن: میلاد حضرت علی اصغر و امام جواد(ع) مبارکتون :)

۷ لایک
دو روز تاخیر داره ،ولی مبارک بودنش همیشه مبارکه :)

+ مبارک باشه:)

سلامت باشید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«بعد از این نام من و گوشه‌ی گمنامی‌ها
که غریبان جهان شهره‌ی آفاق‌ ترند»
موضوعات
کربلا ای کاش مسافرت بودم (۱۲)
یادداشت‌های یک زن خانه‌دار (۱۳)
چوپان معاصرطور (۱۴)
ما اینجوری دیدیم (۱۱۱)
اتفاق خودش نمی‌افتد (۶۹)
رج به رج (۱۳)
هنگامه‌ی تب (۳۷)
مداد سفید (۵۰)
خنده ی گشاد (۱۱)
اونی که برام قله ست (۱۶)
اینجور وقتا (۵۳)
مداد سرخ (۱۷)
دیالوگ‌های ماندگار (۴)
تا پخته شود خامی (۱۳)
من ریحانه‌ام (۱۱)
نامه های جمعه (۲)
برکه ی کاشی (۱۲)
کلاس طلیعه (۷)
با توام (۹)
پیوند ها
لابلای گل های پیراهنش
یک ذهن مُشَبَّک
نیوفولدر
پرانه ام
سلام
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان